چاپ خبــر
جهان 2

قوم برتر (نامه نهم)

امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: «اگر کسی بدی‌های قوم و ملت خویش را بهتر از خوبی‌های دیگران بداند، گرفتار تعصّب شده است؛ بنابراین به جهت وجود این حالت مسؤولیت دارد اما محبّت به اقوام و خویشاوندان را عصبیّت نمی‌گویند بلکه اگر آنان را در کارهای ظالمانه یاری کند تعصّب ورزیده است.»

پیشنهاد سردبیر: قبل از مطالعه این نامه، با کلیک روی هر یک از لینک های زیر نامه های قبل را مطالعه کنید.

قوم برتر(نامه اول) قوم برتر(نامه دوم) قوم برتر(نامه سوم) قوم برتر(نامه چهارم)  قوم برتر(نامه پنجم)  قوم برتر(نامه ششم)  قوم برتر(نامه هفتم)  قوم برتر(نامه هشتم)

مدیر مسئول محترم سایت پونه زار و خوانندگان عزیز سلام علیکم

در این نامه اشاره ای گذرا خواهم داشت به رویکردها نظریات و مکاتب مختلف دنیا که مرتبط با گرایشات و تعصبات قومی، ملیتی و نژادی است و انشاء الله در نامه ی بعد که نامه ی پایانی خواهد بود نتیجه گیری نهایی را خدمت شما دوستان اندیشمند ارائه خواهم کرد. در این نامه یک خود آزمایی کوچک نیز قرار می دهم تا هر یک از ما خوانندگان این متن به میزان ظرفیت وجودی خود از حیث قوم گرایی، ملی گرایی و نژاد پرستی پی ببریم.

صرف نظر از چرایی و خوبی یا بدی گرایشاتی که عرض خواهم کرد می توان گرایشات را اینگونه تقسیم کرد: کوچکترین دایره و حلقه ی گرایشات از نوع گرایشات فامیلی است که در عرف به آن هم خونی گفته می شود. علاقه ی اعضای خانواده به یکدیگر علاقه ی دو برادر ، دو پسر عمو ، عمو زاده ها و دایی زاده ها و … نمونه ی عینی این گرایشات است. هر یک از ما انسان ها به طور خواسته یا ناخواسته این گرایشات و تعلقات را داریم. ذکر این نکته در اینجا ضروری است که تکنولوژی و صنعتی شدن جوامع این گرایشات را کم رنگ کرده است.

حلقه ی بعد که کمی وسیع تر است گرایشات قبیله ای و قومی است. این نوع گرایشات از هم خونی فراتر رفته و در دایره ی خود هم زبانی، هم نژادی و اشتراک جغرافیایی را نیز در بر می گیرد. حلقه ی بعد به وسعت مرزهای جغرافیایی یک کشور است. گرایشات ملی و یا همان ملی گرایی. شاید خنده دار به نظر برسد اما حتی گاهی با تفکر در تقسیم بندی کلان تر جغرافیایی ، ساکنان یک قاره نسبت به قاره ی خود تعصب نشان می دهند که البته جایی مطلبی از این دست نوشته نشده و شاید بنده خبر ندارم. اما واقعیت این است که ما احتمالا قاره ی آسیا را از قاره ی مثلا آفریقا بیشتر دوست داریم.

و حلقه و دایره ی آخر که از آن به عنوان جهان وطنی یا کاسموپولیتیسم نام برده می شود به معنی از میان برداشتن هرگونه معیار و مقیاسی برای اتحاد بشریت و جایگزین کردن نوعی بی تفاوتی نسبت به همه معیارها و موازینی است که در تکوین ملیت و همبستگی میان انسان ها ممکن است وجود داشته باشد.

قصد بررسی تک تک گرایشات را ندارم و به طور قطع نمی توان برای هیچ یک از اینها فرمولی مشخص و ثابت ارائه کرد. اما از یک منظر همه ی اینها قابل بررسی است. چه کسی می تواند منکر زیبایی علاقه ی افراد خانواده به هم باشد؟ چه تصویری زیباتر از لبخند مادری به نوزاد خویش؟ چه تصویری زیباتر از اینکه پسری جوان چون غلامی در رکاب پدر خود بوده و به او خدمت می کند و بسیاری از این قاب عکس های زیبا از محبت اعضای خانواده به هم که متاسفانه زندگی صنعتی دارد اینها را محو می کند. حتی علاقه به فامیل و محبت و صله ی رحم با آن همه توصیه در اسلام و یا مهربانی با همسایگان و مهربانی و علاقه به هم شهری ها و قوم خویش و ملیت خویش که گفته اند: حب الوطن من الایمان.

اما روی دیگر سکه … تصور کنید شخص (ایکس) حق کسی را پایمال کرده و ما شاهد این امر بوده ایم و قصد دفاع از این حق را داریم. حال جای این شخص ایکس این عبارات را قرار بدهیم. برادرمان – فرزندمان – پسرعموی ما – همسایه ی ما – یک آدم غریبه – دشمن ما… طبیعی است که با جایگزین کردن هریک از اینها عملکردی متفاوت خواهیم داشت. اگر آن فرد فرزند یا برادر ما باشد برایمان دفاع از حق طرف مظلوم خیلی سخت می شود و اگر آن فرد غریبه یا دشمن ما باشد خیلی راحت از حق طرف مظلوم دفاع می کنیم… و همه ی این ها ریشه در همان گرایشاتی دارد که گفته شد…

حال چگونه بین این مطلب و مطلب قبلی را جمع کنیم؟ پاسخ بسیار آسان است… انسانی که در راه تعالی گام برداشته و یا به تعالی رسیده باشد تنها به حق انسان ها فکر می کند… ورای همه ی تعلقات و گرایشات… داستان حضرت علی علیه السلام و برادر ایشان عقیل را همه می دانیم… داستان زره و مرد مسیحی را هم همه می دانیم… داستان پیامبر و قریش را همینطور… همه می دانیم که ابولهب عموی پیامبر بوده… همه می دانیم نوح پسری داشته که خاندان نبوتش گم شد… از این دست واقعیت ها بسیار بسیار است… لذا به نظر می رسد همه ی تعلقات و گرایشات تا زمانی ارزش دارد که حق و انسانیت را زیر سوال نبرد.

از امام سجاد علیه السلام می پرسند مراد از تعصّب و نژادپرستی چیست؟ امام جواب می دهند: «اگر کسی بدی های قوم و ملت خویش را بهتر از خوبی های دیگران بداند، گرفتار تعصّب شده است؛ بنابراین، به جهت وجود این حالت، مسؤولیت دارد، اما محبّت به اقوام و خویشاوندان را عصبیّت نمی گویند، بلکه اگر آنان را در کارهای ظالمانه یاری کند، تعصّب ورزیده است.»

جهان وطنی که بالاتر عرض کردم در نگاه اول خیلی خوب به نظر می رسد… یعنی اینکه از همه ی گرایشات قومی قبیله ای و ملی فارغ شویم و یکدست بگوییم جهان وطن همه ی ما انسان هاست و همه با هم برابریم … اما در عمل می بینیم که این نوع تفکر از آن صهیونیست هاست، در قسمتی از پروتکل صهیونیسم پیرامون جهان وطنی چنین آمده است: «پیامبران گفته اند ما قومی هستیم که به وسیله خدا برگزیده شده ایم تا فرمانروای مردم سراسر جهان باشیم. خداوند به قوم ما هوش و ذکاوت سرشار عطا کرده است.»

به عبارتی دیگر نظریه جهان وطنی یا کاسموپولیتیسم ابزاری است در دست صهیونیسم برای نفوذ در کشورهایی که ناسیونالیسم مهم ترین مانع راه است، یا انترناسیونالیسم که در نقطه مقابل ملی گرایی، برای انسان ها ملیت خاصی وسیع تر و بالاتر از آنچه در ملی گرایی مطرح است گرایش به مصالح فوق ملی با معیارهایی برتر دارد.و پیروان این نظریه در توجه و گرایش به مصالح جهانی و فوق ملی و تشکیل بین المللی مشترک هستند.

بر اساس همین مکتب یعنی انترناسیونالیسم سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۶، تشکیل شد. این سازمان و دیگر سازمان های بین المللی ابتدا برای حل و فصل منازعات بین کشورها و تأمین مصالح جهانی به وجود آمدند، اما رفته رفته به وسیله ای در خدمت قدرت های بزرگ استکباری تبدیل شدند. تا جایی که کشورهای قدرتمند برای خود حقی قائل شدند به نام وتو… حق وتو مسخره ترین تعریف از حق است… حق پایمال کردن حق دیگران !!! از سوی دیگر کشوری مثل آمریکا خود را پرچم دار حقوق بشر می داند، اما واقعیت های اجتماعیِ حاکم در جامعه امریکا نشان می دهد، برخی اقوام و نژادها، به بدترین وجه، مورد تبعیض قومی و نژادی قرار می گیرند.

یان رابرتسون، جامعه شناس امریکایی، در ضمن توصیفی که از وضعیت اسف بار سیاه پوستان امریکایی می کند، می نویسد: «تبعیض های نهادینه شده، هنوز در سراسر ایالات متحده وجود دارد. بسیاری از سیاهان در محله هایی سکونت دارند که به طور غالب، سیاه پوست نشین هستند. حضور سیاهان در رده های بالای نظام سیاسی، بسیار پایین است. چنان که در سال ۱۹۹۸، فقط سه درصد اعضای کنگره امریکا، سیاه پوست بودند و هیچ یک از سناتورها یا فرمان داران، سیاه پوست نبودند. از همه مهم تر، وضعیت اقتصادی سیاهان، نسبت به سفیدپوستان بدتر است. در سال ۱۹۷۰، درآمد خانواده سیاه پوستان، به طور متوسط، تقریبا نصف درآمد خانواده سفید پوستان، بوده است.»

ببینید حتی در بهترین وضعیت اگر بتوانیم از قیود قومیتی و ملی گرایی هم رها شویم و به جهان وطنی و انترناسیونالیسم برسیم اما انسانیت را از دست بدهیم می شویم سازمان ملل متحد و سازمان حقوق بشر و سازمان های بین المللی دیگر که همواره به سمت کشورهای قدرتمند غش می کنند. در تعریف عملکردشان نیز کافی است نگاهی به دور و بر خودمان بیندازیم… بیش از نیم قرن بی خانمانی فلسطینیان و یکه تازی اسراییل، بروز غده هایی سرطانی همچون القاعده و داعش، جنگ و خونریزی در افغانستان عراق سوریه یمن و کشورهای آفریقایی، نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی تا همین اواخر، جنگ بوسنی و هرزگویین و کشتار زن و کودک مسلمان و هزاران مصیبت انسانی دیگر درست جلوی چشمان سازمان ملل متحد و انترناسیونالیست ها.

حال کمی به خود بازگردیم… در اندیشه ی ما چه می گذرد؟ آیا ما طرفدار حقیقی تساوی و برابری انسان هستیم؟ یا اینکه چون فعلا قدرتی نداریم طرفدار این برابری هستیم… حتما یادتان هست در چندین نامه قبل تر دوست عزیز « نام و نام خانوادگی » پیامی گذاشتند و نوشتند: «« هیچوقت یه سفید پوست یه سیاهپوستو هم شان خودش نمیدونه سیاهپوستها همیشه حرف از برابری میزنن اما هیچوقت یه سفیدپوست این حرفا رو نمیزنه بروسلی خودشو پاره کرد که سفید با زرد پوست فرقی نداره اما یه چهره مشهور سفید پوست کی این حرفا رو زد؟ کی مثلا رئیس جمهور از برابری حرف زده و به ظلم به سیاهان امریکا واکنش نشون داده؟ »» مبادا ما هم با تمام ادعایی که داریم و می خواهیم با عبور از قومیت گرایی و برتری جویی قومی و ملی دم از برابری انسان بزنیم تنها به خاطر اینکه فعلا قدرتی نداریم اینچنین می گوییم…

فکر می کنم بد نیست خود را در معرض چند سوال زیر قرار دهیم… نیازی نیست پاسخ سوالات را به کسی عرضه کنیم… پاسخ سوالات نزد خودمان است و وجدان خودمان …

۱- استاد دانشگاهی است از لحاظ علمی و اخلاقی واقعا بی نظیر. می خواهند به این استاد در دانشگاهی که ما تحصیل می کنیم کرسی تدریس بدهند. این استاد افغانی است. ما از ته دل راضی به نشستن در کلاس این استاد هستیم؟

۲- ما پزشک هستیم و مشغول طبابت… در طبابت خود مکرر دچار تشخیص اشتباه می شویم… پزشکی از بنگلادش همکار ماست که بسیار استاد و خبره است… او بر خلاف ما دچار خطا نمی شود… چه حسی نسبت به او داریم؟

۳- نسل اندر نسل ما از قوم کرد است… در قوم ما رسم نیست دختر به قومیتی دیگر بدهند… پسری از قوم بلوچ به خواستگاری دختر ما می آید. در تحقیقات محلی هیچ سوء سابقه و یا بدی مشاهده نمی کنیم. آیا از ته دل حاضریم دخترمان را به او بدهیم؟

۴- رییس یک اداره هستیم و ما و بیشتر همکاران ما از قوم فارس… در میان همکاران کسی هست از قوم ترکمن… و ما می دانیم که اگر او رییس اداره باشد بسیار بهتر از ما کار خواهد کرد. حاضریم ریاست او را قبول کنیم؟

لطفا به این چهار سوال از ته دل و بدون خود فریبی و در مقابل وجدان خودمان جواب بدهیم. پاسخ به این سوالات به ما نشان خواهد داد که قدرت برون رفت از پیله و پروانه شدن را داریم یا خیر. ممنون که همراه این مجموعه مطالب بوده و هستید. انشاء الله با نامه ی پایانی در خدمت شما خواهم بود.

با آرزوی توفیق برای شما ارادتمند: یک دوست

  1. احسان می‌گه:

    این دهمیشم زودتر بنویس بحثو جمع کنه بره دیگه.تو عمرم ندیده بودم یه سایت خبری که اخبار یه شهرستانو پوشش میده نه یک نامه و نه دو نامه و نه سه نامه و نه چهار نامه و نه پنج نامه و نه شش نامه و نه هفت نامه و نه هشت نامه بلکه نه نامه رو اونم از جانب فقط یه نفر تازه اونم ناشناس انتشار بده.جاداره به مسئولین سایت یه خسته نباشید جانانه بگم.و به نویسنده این نامه ها هم تبریک بگم بابت همت و پشتکارشون.داداش یا خواهر خوبم اینهمه وقت آزاد از کجا میاری؟ من بخوام اینهمه متنو تایپ کنم دستام تاول میزنه.تازه شما تحقیق کردی متنتو آماده کردی.ویرایشم کردی و تایپشم کردی.تازه بعدشم با حوصله تمام کامنتا رو میخونی و جواب میدی.من الان دیگه داستان فرهاد کوهکن رو باور میکنم.ایول ایول.

  2. یک دوست می‌گه:

    سلام علیکم احسان عزیز. دو سه بار نظر شما را خوندم تا بلکه بفهمم این تعریف و تشکر بود یا انتقاد و تمسخر. به هر حال کاش به جای این نوع نظر گذاشتن در مورد موضوع نظر می دادید.
    باز هم ممنون اما ما کجا و فرهاد کوهکن کجا.

  3. یک دوست می‌گه:

    راستی یادم رفت بپرسم مگه سایت پونه زار صرفا سایت خبریه؟… بعدشم مگه میشه مدیر سایت مطالب یک ناشناس را منتشر کنه؟ با تکنولوژی روز درآوردن آی پی کسی چون بنده مثل آب خوردنه برای مدیریت سایت. هرچند شاید مدیر سایت بر اساس اون حدیث مولا علی علیه السلام عمل می کنه که فرمودند: اُنظُر إلى ما قالَ و لاتَنظُر إلى مَن قالَ ؛. به گفته بنگر نه به گوینده آن. هان برادر احسان؟

  4. دوست عزیز نمیدونم اخرش از این نامه های طویل می خواهی شاهنامه یامرزبان نامه وامثالهم بسازی .امامن توی یک جمله خلاصه میگم (ان اکرمکم عندالله اطغاکم)بس کنید بذارید مردم زندگیشون رابکنند ۴تاکلمه کنارهم گذاشتن که کاری نداره لطفا خاتمه بدهید ودهمین نامه رابگذارید براروز مبادا واین مطالب رابفرستید مثلث برمودا اگر برگشتند اون وقت کتابش کنید

    • یک دوست می‌گه:

      نام و نام خانوادگی عزیز سلام … نظرات بسیاری با عنوان نام و نام خانوادگی نوشته شده و بنده نمی دونم شما کدام یکی هستید اما احساس می کنم دل خیلی پری دارید از دست این نامه ها… پس اجازه می خواهم چند نکته در خصوص نظری که گذاشتید بنویسم…
      ۱- نامه های بنده چه ارتباطی با شاهنامه و مرزبان نامه دارد؟ هردوی اینهایی که فرمودید جزو آثار ادبی هستند و بسیار ارزشمند. در حالی که نوشته های بنده یک گفتگو در قالب نقد درونی است. پس مطمئن باشید بنده قصد شاهنامه و مرزبان نامه نویسی ندارم.
      ۲- توی آن یک جمله ای که خلاصه نوشته اید کمی دقت کنید. نوشته اید : ان اکرمکم عند الله اطغاکم. ببخشید اما وقتی می خواستید این همه بحث را در یک جمله خلاصه کنید حداقل به خودتان زحمت می دادید قران کریم را باز می کردید و عین آیه را می نوشتید که غلط املایی تان موجب تمسخر دیگران نشود.
      معنی آنچه شما نوشته اید این است: همانا گرامی ترین شما نزد خداوند طغیان گر ترین شماست.
      در صورتیکه قران فرموده : ان اکرمکم عند الله اتقیکم… همانا گرامی ترین شما نزد خداوند باتقوا ترین شماست.
      ۳-اینکه نوشتید بس کنید و بگذارید مردم زندگی شان را بکنند. بنده کی و کجا نگذاشتم مردم زندگی شان را بکنند؟ اینکه مردم شهرم را به کنار گذاشتن اختلافات دعوت می کنم تا به جای مسائل اینچنینی به فکر رشد و تعالی مردم و محل زندگی مان باشیم یعنی اینکه نمی گذارم مردم زندگی شان را بکنند؟
      مابقی حرف های شما و اینکه نامه ی دهم را بگذارم برای روز مبادا و فرستادن مطالب به مثلث برمودا نشان دهنده ی کم طاقتی شما از محتوای نامه هاست و اینکه مطالب شما را خیلی آزار داده است.
      شاید هم در پاسخ به چهار سوالی که در این نامه گذاشته ام متوجه حقیقتی تلخ در خودتان شده اید و با این ادبیات نوشتاری سعی کرده اید نتیجه اش را سر بنده خالی کنید.
      به هر حال هرچند هجوآمیز نظر داده اید اما ممنون که نظر دادید.
      توصیه ی پایانی اینکه کمی معلوماتتان را افزایش داده و مطالعه تان را بیشتر کنید… اطغا یعنی طغیان گرتر … و اتقی یعنی با تقوا تر…

    • حسین می‌گه:

      موافقم با نظراول

  5. باسلام من همونم که از تکنولوژی و… نظر دادم و هی مزاحمتون میشدم نظر بالایی نمیدونم مال کدوم دوست هست اما نظر من متفاوته این نامه ها باعث میشه ادم بیشتر فکر کنه در موردهای خوب که ادم ادمهای خوب و بد رو تشخیص بده . مثلا درس فلسفه و منطق به چه درد میخوره؟ همش در فکر و استدلال در مورد انسان و وجود و نیستی یا هستی و… هستن با فلسفه نمیشه تکنولوژی یا مثلا ساختمان سازی و عمران پیشرفت کنه اما فکر کردن و فلسفه باعث میشه ادم به اصل افرینشش برسه و این از همه چیز مهمتره با اقا احسان و نام و نام خانوادگی بالایی مخالفم .من خودم چندین سوال و انتقاد از یک دوست داشتم اما هرگز نگفتم بسه دیگه! حالا اگه طولانی شده شاید به خاطر اینه که دوست عزیزمان داره همه سعیشو میکنه که تعصبات قومی کمتر بشه .فکر کردن خیلی توصیه شده اما بعضیها سختشونه فکر کنن بازم میخوان جلو بقیه رو بگیرن که کارشونو انجام ندن.موفق باشید

    • یک دوست می‌گه:

      سلام بر شما نام و نام خانوادگی عزیز. بنده خدمت شما ارادت دارم و مطمئن هستم این متن شما نیست. چون شما مدت هاست با این نوشته ها همراه هستید و تعامل هم با هم داشته ایم. قرار هم نبوده نظرات همه عین هم باشد. شما جایی به نکات زیبایی اشاره کردید که اتفاقا در همین نامه از شما نقل قول کردم… ( همان حکایت سیاه و سفید و بروسلی و….) باز بخاطر همراهی شما ممنونم… انشاءالله با هم فکری بتوانیم باعث افزایش سطح فرهنگ عمومی باشیم، بدون اینکه به قول شما مثل دوست مان به هم بگوییم بس کنید و جلوی دیگران را بگیریم.

  6. محمد می‌گه:

    با سلام اخلاق حرفه ای در دنیای رسانه حکم می کنه که نویسنده مقاله معرفی بشه تا مخاطب با علم به نام و گرایشات او مطلب را بخواند و قضاوت کند . به نظر من این کار شما توهین به شعور مخاطب است هرچند مطلبش علمی باشد

    • یک دوست می‌گه:

      سلام بر برادر محمد عزیز… اینکه صحبت از اخلاق حرفه‌ای کردید ارزشمند و قابل توجه است. اما اگر نامه های اول و دوم بنده را می خواندید متوجه می شدید که دلیلی برای این کار داشته ام. ثانیا اینکه طبق فرمایش بزرگان دین: انظر ما قال و لا تنظر من قال… و ثالثا اینکه ما در طول روز صدها مقاله و متن در روزنامه‌ها و مجلات و اینترنت و نرم افزار های اجتماعی می خوانیم بدون اینکه احساس نیاز کنیم که نویسنده آنها کیست. اما جالب است که شناختن نویسنده این مطالب آنقدر مهم است که ندانستنش می شود توهین به شعور مخاطب.
      نوع نوشته های بنده نشان می‌دهد که بنده ذاتا اهل توهین به کسی نیستم.
      باز هم ممنون که نگران اخلاق حرفه‌ای هستید.

Go to TOP