خداوند انسانها را در قالب اقوام و قبایل و با زبانها و رنگ پوست و نژاد مختلف آفریده است تنها به این منظور که اقوام در صدد شناخت یکدیگر برآمده و نیز همانطور که برخی خوانندگان عزیز نیز در نظراتشان گفته بودند تصور کنید دنیایی را که رنگ پوست و زبان و نژاد همهی انسانها یکنواخت بود… بدون تردید در چنان حالتی این همه تنوع فرهنگ، پوشش، موسیقی، نقاشی، خطاطی، معماری و… وجود نمیداشت.
فرض کنید تصمیم دارید منافع جمعی متحد را از دستشان خارج کنید. این امر به سهولت امکان پذیر نیست و نفوذ به درون جمعی که بر اساس وجوه مشترک متحد هستند سخت می نماید. اما کافی است بتوانید شکافی در میان این جمع ایجاد کنید. دو دسته کردن حداقل وضعیت رضایت بخش برای تسلط بر منافع این جمع و چند دسته کردن بهترین حالت برای شما خواهد بود.
«بزرگانی از قوم من در گذشته یا حتی اکنون با تحمل مرارت و سختی و کسب علم و دانش و حتی نثار جان خویش به جایگاه رفیع انسانی دست یافته اند و من امروز قیافه اش را می گیرم، بدون آنکه تلاشی برای تعالی خودم و قومم بکنم.» با این وصف بنده و شما آیا جرات شنیدن یک جمله ی تلخ را داریم؟ و آن این جمله است: ««من که ادعا دارم قوم من برتر است میراث خوار قوم خویش هستم نه میراث دار آن.»»