سه، چهار روز صبح و بعداز ظهر در دارالحکومة میرفتیم. بالاخره با سختی بسیار توانستیم شکایتمان را مطرح کنیم…گفتند، حکم شما پیش یک خان است…پنج تومان به خان دادیم و حکم خود را گرفتیم…من چهار گرجی را میشناسم و اگر بخواهی تو را نزد آنها میبرم…از خوشحالی روی پا بند نبودیم…غلامرضا دم در مسافرخانه صدا زد: گرجیها سریع بیایید همدیگر را ببینیم
سفری که 110 سال پیش دو فریدونشهری برای یک تجارت کوچک آغاز کردند و منجر به وقوع اتفاقات گوناگون و پرحادثهای شد که آنها را به طهران پایتخت کشاند. مسافران در قم شاهد بست نشستن اهالی یک روستا از ترس سوارهنظام حکومتی بودند که به روستا حمله و زنها را به اسارت گرفته و اموالشان را غارت کرده بودند.
سفری که 110 سال پیش دو فریدونشهری برای یک تجارت کوچک آغاز کردند و منجر به وقوع اتفاقات گوناگون و پرحادثهای شد که آنها را به طهران پایتخت کشاند. بعد از رفتن راهزنان دو مسافر فریدونشهری دست و پای بقیه را باز کرده و شب را غریبانه در خرابهای میگذرانند.